محتشم کاشانی (غزلیات)/به دشمن یارئی در قتل خود از یار میفهمم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | محتشم کاشانی (غزلیات) (به دشمن یارئی در قتل خود از یار میفهمم) از محتشم کاشانی |
' |
| به دشمن یارئی در قتل خود از یار میفهمم | اشارتها که هست از هر طرف در کار میفهمم | |
| ازین بیوقت مجلس بر شکستن در هلاک خود | نهانی اتفاق یار با اغیار میفهمم | |
| چو پرکارانه طرح قتل من افکنده آن بدخو | که آثار غضب در چهرهاش دشوار میفهمم | |
| به میخوردن مگر هر دم ز مجلس میرود بیرون | که پی پرکاری امشب در آن رفتار میفهمم | |
| چو نرگس بس که امشب یار استغنار کند با من | سرش گرمست از پیچیدن دستار میفهمم | |
| به نامحرم نسیمی دارد آن گل صحبت پنهان | من این صورت ز رنگ آن گل رخسار میفهمم | |
| ز عشق تازه باشد محتشم دیوان نگارنده | چو مضمونها که من زان کلک مضمون بار میفهمم |