صفحههای ردهبندینشده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳٬۹۰۱ تا #۳٬۹۵۰.
- عطار (غزلیات)/با تو سری در میان خواهد بدن
- عطار (غزلیات)/با خط سرسبز بیرون آمدی
- عطار (غزلیات)/با لب لعلت سخن در جان رود
- عطار (غزلیات)/باد شمال میوزد، طرهی یاسمن نگر
- عطار (غزلیات)/باده ناخورده مست آمدهایم
- عطار (غزلیات)/بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را
- عطار (غزلیات)/بار دگر پیر ما رخت به خمار برد
- عطار (غزلیات)/بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد
- عطار (غزلیات)/بار دیگر روی زیبایی ببین
- عطار (غزلیات)/باز آمدهای از آن جهانم من
- عطار (غزلیات)/بت ترسای من مست شبانه است
- عطار (غزلیات)/بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
- عطار (غزلیات)/بحری است عشق و عقل ازو برکنارهای
- عطار (غزلیات)/بر در حق هر که کار و بار ندارد
- عطار (غزلیات)/بر درد تو دل از آن نهادم
- عطار (غزلیات)/بر هرچه که دل نهاده باشیم
- عطار (غزلیات)/برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو
- عطار (غزلیات)/بردار صراحیی ز خمار
- عطار (غزلیات)/برق عشق از آتش و از خون جهد
- عطار (غزلیات)/برقع از خورشید رویش دور شد
- عطار (غزلیات)/برقع از ماه برانداز امشب
- عطار (غزلیات)/برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید
- عطار (غزلیات)/بس نادره جهانی ای جان و زندگانی
- عطار (غزلیات)/بس نظر تیز که تقدیر کرد
- عطار (غزلیات)/بس که جان در خاک این در سوختیم
- عطار (غزلیات)/بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت
- عطار (غزلیات)/بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان میبایدت
- عطار (غزلیات)/بندگی چیست به فرمان رفتن
- عطار (غزلیات)/بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش
- عطار (غزلیات)/به دریایی در اوفتادم که پایانش نمیبینم
- عطار (غزلیات)/به سر زلف دلربای منی
- عطار (غزلیات)/به هر کویی مرا تا کی دوانی
- عطار (غزلیات)/به وادییی که درو گوی راه سر بینی
- عطار (غزلیات)/بودی که ز خود نبود گردد
- عطار (غزلیات)/بوی زلف یار آمد یارم اینک میرسد
- عطار (غزلیات)/بوی زلفت در جهان افکندهای
- عطار (غزلیات)/بی تو از صد شادیم یک غم به است
- عطار (غزلیات)/بی تو زمانی سر زمانه ندارم
- عطار (غزلیات)/بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم
- عطار (غزلیات)/بی دل و بی قراری ماندهام
- عطار (غزلیات)/بی رخت در جهان نظر چکنم
- عطار (غزلیات)/بی لبت از آب حیوان میبسم
- عطار (غزلیات)/بی لعل لبت وصف شکر مینتوان کرد
- عطار (غزلیات)/بیا تا رند هر جایی بباشیم
- عطار (غزلیات)/بیا که قبلهی ما گوشهی خرابات است
- عطار (غزلیات)/بیار آن جام می تا جان فشانیم
- عطار (غزلیات)/بیشتر عمر چنان بودهام
- عطار (غزلیات)/بیم است که صد آه برآرم ز جگر من
- عطار (غزلیات)/بیچاره دلم در سر آن زلف به خم شد
- عطار (غزلیات)/بیچاره دلم که نرگس مستش