عطار (غزلیات)/بی دل و بی قراری ماندهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (بی دل و بی قراری ماندهام) از عطار |
' |
| بی دل و بی قراری ماندهام | زانکه در بند نگاری ماندهام | |
| دلخوشی با دلگشایی بودهام | غم کشی بی غمگساری ماندهام | |
| زیر بار عشق او کارم فتاد | لاجرم بی کار و باری ماندهام | |
| در میانم با غم عشقش چو شمع | گرچه چون اشک از کناری ماندهام | |
| گرچه وصل او محالی واجب است | من مدام امیدواری ماندهام | |
| بی گل رویش در ایام بهار | چون بنفشه سوکواری ماندهام | |
| همچو لاله غرقهی خون بی رخش | داغ بر دل ز انتظاری ماندهام | |
| دیدهام میگون لب آن سنگدل | سنگ بر دل در خماری ماندهام | |
| چون دهان او نهان شد آشکار | در نهان و آشکاری ماندهام | |
| زنگبار زلف او مویی بتافت | زان چو مویش تابداری ماندهام | |
| گه به دربند رهی دور و دراز | گه به چین در اضطراری ماندهام | |
| چون سر یک موی او بارم نداد | زیر بار مشکباری ماندهام | |
| صد جهان ناز از سر مویی که دید | من که دیدم بیقراری ماندهام | |
| زلف چون دربند روم روی اوست | من چرا در زنگباری ماندهام | |
| میشمارم حلقههای زلف او | در شمار بی شماری ماندهام | |
| چون سری نیست ای عجب این کار را | من مشوش بر کناری ماندهام | |
| روزگاری میبرم در زلف او | بس پریشان روزگاری ماندهام | |
| شد فرید از چین زلفش مشک بیز | زان سبب زیر غباری ماندهام |