عطار (غزلیات)/بی تو از صد شادیم یک غم به است
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (بی تو از صد شادیم یک غم به است) از عطار |
' |
| بی تو از صد شادیم یک غم به است | با تو یک زخمم ز صد مرهم به است | |
| گر ز مشرق تا به مغرب دعوت است | چون نمیبینم تو را ماتم به است | |
| از میان جان ز سوز عشق تو | گر کنم آهی ز دو عالم به است | |
| مینگویم از بتر بودن سخن | می چه پرسی حال من هر دم به است | |
| گرمی میباید و عشقت مدام | زانکه نفت عشق تو از نم به است | |
| هست آب چشم کروبی بسی | آتش جان بنی آدم به است | |
| چون بشست افتاد دست آویز را | زلف تو پر حلقه و پر خم به است | |
| چون تویی محرم مرا در هر دو کون | خلق عالم جمله نامحرم به است | |
| شادی وصلت چو بر بالای توست | پس نصیب خلق مشتی غم به است | |
| توسن عشق تو رام توست و بس | زانکه رخش تند را رستم به است | |
| رنگ بسیار است در عالم ولیک | بر رکوی عیسی مریم به است | |
| پشهای را دیدهای هرگز که گفت | همنشینم گنبد اعظم به است | |
| نی که تو سلطانی و ما گلخنی | عز تو با ذل ما بر هم به است | |
| چون فرید از ناله همچون چنگ شد | هر رگ او همچو زیر و بم به است |