عطار (غزلیات)/بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم) از عطار |
' |
| بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم | هرچه تو نهای جانا من ز جمله بیزارم | |
| همچو شمع میسوزم همچو ابر میگریم | همچو بحر میجوشم تا کجا رسد کارم | |
| یا ز دست هجر تو جاودان به پای افتم | یا ز جام وصل تو قطرهای به دست آرم | |
| از تو گر وصال آید قسم من وگر هجران | هرچه از تو میآید من به جان خریدارم | |
| من نه آن کسم جانا کز وصال تو شادم | یا ز بیم هجرانت هیچ گونه غم دارم | |
| هجر و وصل زان توست هرچه خواهیم آن ده | لایق من آن باشد کاختیار بگذارم | |
| نقطهای است جان من هر دو کون گرد وی | من به گرد آن نقطه دایما چو پرگارم | |
| بسکه همچو پرگاری گرد پاو سر گشتم | چون بتافت آن نقطه محو کرد پندارم | |
| چون نماند پندارم من بماندم بی من | نیست آگهی زانگه ذرهای ز عطارم |