صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۰٬۶۰۱ تا #۳۰٬۶۵۰.

  1. سعدی (غزلیات)/وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی
  2. سعدی (غزلیات)/وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را
  3. سعدی (غزلیات)/وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها
  4. سعدی (غزلیات)/وقت‌ها یک دم برآسودی تنم
  5. سعدی (غزلیات)/وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من
  6. سعدی (غزلیات)/وه که در عشق چنان می‌سوزم
  7. سعدی (غزلیات)/وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
  8. سعدی (غزلیات)/پای سرو بوستانی در گلست
  9. سعدی (غزلیات)/پروانه نمی‌شکیبد از دور
  10. سعدی (غزلیات)/پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به
  11. سعدی (غزلیات)/پیش رویت دگران صورت بر دیوارند
  12. سعدی (غزلیات)/پیش رویت قمر نمی‌تابد
  13. سعدی (غزلیات)/پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را
  14. سعدی (غزلیات)/پیوند روح می‌کند این باد مشک بیز
  15. سعدی (غزلیات)/چرا به سرکشی از من عنان بگردانی
  16. سعدی (غزلیات)/چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن
  17. سعدی (غزلیات)/چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل
  18. سعدی (غزلیات)/چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی
  19. سعدی (غزلیات)/چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنم
  20. سعدی (غزلیات)/چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست
  21. سعدی (غزلیات)/چشمت چو تیغ غمزه خون خوار برگرفت
  22. سعدی (غزلیات)/چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست
  23. سعدی (غزلیات)/چنان در قید مهرت پای بندم
  24. سعدی (غزلیات)/چند بشاید به صبر دیده فرودوختن
  25. سعدی (غزلیات)/چه باز در دلت آمد که مهر برکندی
  26. سعدی (غزلیات)/چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی
  27. سعدی (غزلیات)/چه خوش بود دو دلارام دست در گردن
  28. سعدی (غزلیات)/چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان
  29. سعدی (غزلیات)/چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت
  30. سعدی (غزلیات)/چه روی و موی و بناگوش و خط و خالست این
  31. سعدی (غزلیات)/چه رویست آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی
  32. سعدی (غزلیات)/چه رویست آن که پیش کاروانست
  33. سعدی (غزلیات)/چه سروست آن که بالا می‌نماید
  34. سعدی (غزلیات)/چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
  35. سعدی (غزلیات)/چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت
  36. سعدی (غزلیات)/چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
  37. سعدی (غزلیات)/چه کند بنده که بر جور تحمل نکند
  38. سعدی (غزلیات)/چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را
  39. سعدی (غزلیات)/چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشت
  40. سعدی (غزلیات)/چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام
  41. سعدی (غزلیات)/چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست
  42. سعدی (غزلیات)/چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم
  43. سعدی (غزلیات)/چو نیست راه برون آمدن ز میدانت
  44. سعدی (غزلیات)/چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش
  45. سعدی (غزلیات)/چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی
  46. سعدی (غزلیات)/چون خراباتی نباشد زاهدی
  47. سعدی (غزلیات)/چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم
  48. سعدی (غزلیات)/چونست حال بستان ای باد نوبهاری
  49. سعدی (غزلیات)/کارم چو زلف یار پریشان و درهمست
  50. سعدی (غزلیات)/کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند