سعدی (غزلیات)/چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست) از سعدی |
' |
| چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست | که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست | |
| دگر به روی کسم دیده بر نمیباشد | خلیل من همه بتهای آزری بشکست | |
| مجال خواب نمیباشدم ز دست خیال | در سرای نشاید بر آشنایان بست | |
| در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست | من از کمند تو تا زندهام نخواهم جست | |
| غلام دولت آنم که پای بند یکیست | به جانبی متعلق شد از هزار برست | |
| مطیع امر توام گر دلم بخواهی سوخت | اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست | |
| نماز شام قیامت به هوش بازآید | کسی که خورده بود می ز بامداد الست | |
| نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول | معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست | |
| اگر تو سرو خرامان ز پای ننشینی | چه فتنهها که بخیزد میان اهل نشست | |
| برادران و بزرگان نصیحتم مکنید | که اختیار من از دست رفت و تیر از شست | |
| حذر کنید ز باران دیده سعدی | که قطره سیل شود چون به یک دگر پیوست | |
| خوشست نام تو بردن ولی دریغ بود | در این سخن که بخواهند برد دست به دست |