سعدی (غزلیات)/چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی) از سعدی |
' |
| چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی | چون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنی | |
| ای که نیازمودهای صورت حال بیدلان | عشق حقیقیست اگر حمل مجاز میکنی | |
| ای که نصیحتم کنی کز پی او دگر مرو | در نظر سبکتکین عیب ایاز میکنی | |
| پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم | قبله اهل دل منم سهو نماز میکنی | |
| دی به امید گفتمش داعی دولت توام | گفت دعا به خود بکن گر به نیاز میکنی | |
| گفتم اگر لبت گزم میخورم و شکر مزم | گفت خوری اگر پزم قصه دراز میکنی | |
| سعدی خویش خوانیم پس به جفا برانیم | سفره اگر نمینهی در به چه باز میکنی |