سعدی (غزلیات)/پیوند روح میکند این باد مشک بیز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (پیوند روح میکند این باد مشک بیز) از سعدی |
' |
| پیوند روح میکند این باد مشک بیز | هنگام نوبت سحرست ای ندیم خیز | |
| شاهد بخوان و شمع بیفروز و میبنه | عنبر بسای و عود بسوزان و گل بریز | |
| ور دوست دست میدهدت هیچ گو مباش | خوشتر بود عروس نکوروی بی جهاز | |
| امروز باید ار کرمی میکند سحاب | فردا که تشنه مرده بود لای گو بخیز | |
| من در وفا و عهد چنان کند نیستم | کز دامن تو دست بدارم به تیغ تیز | |
| گر تیغ میزنی سپر اینک وجود من | عیار مدعی کند از دشمن احتراز | |
| فردا که سر ز خاک برآرم اگر تو را | بینم فراغتم بود از روز رستخیز | |
| تا خود کجا رسد به قیامت نماز من | من روی در تو و همه کس روی در حجاز | |
| سعدی به دام عشق تو در پای بند ماند | قیدی نکردهای که میسر شود گریز |