سعدی (غزلیات)/پای سرو بوستانی در گلست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (پای سرو بوستانی در گلست) از سعدی |
' |
| پای سرو بوستانی در گلست | سرو ما را پای معنی در دلست | |
| هر که چشمش بر چنان روی اوفتاد | طالعش میمون و فالش مقبلست | |
| نیکخواهانم نصیحت میکنند | خشت بر دریا زدن بیحاصلست | |
| ای برادر ما به گرداب اندریم | وان که شنعت میزند بر ساحلست | |
| شوق را بر صبر قوت غالبست | عقل را با عشق دعوی باطلست | |
| نسبت عاشق به غفلت میکنند | وان که معشوقی ندارد غافلست | |
| دیده باشی تشنه مستعجل به آب | جان به جانان همچنان مستعجلست | |
| بذل جاه و مال و ترک نام و ننگ | در طریق عشق اول منزلست | |
| گر بمیرد طالبی دربند دوست | سهل باشد زندگانی مشکلست | |
| عاشقی میگفت و خوش خوش میگریست | جان بیاساید که جانان قاتلست | |
| سعدیا نزدیک رای عاشقان | خلق مجنونند و مجنون عاقلست |