صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۰٬۲۵۱ تا #۳۰٬۳۰۰.
- سعدی (غزلیات)/تا بود بار غمت بر دل بیهوش مرا
- سعدی (غزلیات)/تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم
- سعدی (غزلیات)/تا حال منت خبر نباشد
- سعدی (غزلیات)/تا خبر دارم از او بیخبر از خویشتنم
- سعدی (غزلیات)/تا دستها کمر نکنی بر میان دوست
- سعدی (غزلیات)/تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی
- سعدی (غزلیات)/تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن
- سعدی (غزلیات)/تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد
- سعدی (غزلیات)/تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی
- سعدی (غزلیات)/تا کیم انتظار فرمایی
- سعدی (غزلیات)/ترحم ذلتی یا ذا المعالی
- سعدی (غزلیات)/تعالی الله چه رویست آن که گویی آفتابستی
- سعدی (غزلیات)/تفاوتی نکند قدر پادشایی را
- سعدی (غزلیات)/تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرند
- سعدی (غزلیات)/تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی
- سعدی (غزلیات)/تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری
- سعدی (غزلیات)/تو با این لطف طبع و دلربایی
- سعدی (غزلیات)/تو خود به صحبت امثال ما نپردازی
- سعدی (غزلیات)/تو خون خلق بریزی و روی درتابی
- سعدی (غزلیات)/تو در کمند نیفتادهای و معذوری
- سعدی (غزلیات)/تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمیباشد
- سعدی (غزلیات)/تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد
- سعدی (غزلیات)/تو را سریست که با ما فرو نمیآید
- سعدی (غزلیات)/تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود
- سعدی (غزلیات)/تو را نادیدن ما غم نباشد
- سعدی (غزلیات)/تو مپندار کز این در به ملامت بروم
- سعدی (غزلیات)/تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی
- سعدی (غزلیات)/تو پری زاده ندانم ز کجا میآیی
- سعدی (غزلیات)/تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی
- سعدی (غزلیات)/توانگران که به جنب سرای درویشند
- سعدی (غزلیات)/جان من جان من فدای تو باد
- سعدی (غزلیات)/جان ندارد هر که جانانیش نیست
- سعدی (غزلیات)/جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت
- سعدی (غزلیات)/جانان هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم
- سعدی (غزلیات)/جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال
- سعدی (غزلیات)/جمعی که تو در میان ایشانی
- سعدی (غزلیات)/جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد
- سعدی (غزلیات)/جور بر من میپسندد دلبری
- سعدی (غزلیات)/حدیث عشق به طومار در نمیگنجد
- سعدی (غزلیات)/حدیث یا شکرست آن که در دهان داری
- سعدی (غزلیات)/حسن تو دایم بدین قرار نماند
- سعدی (غزلیات)/حناست آن که ناخن دلبند رشتهای
- سعدی (غزلیات)/حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام
- سعدی (غزلیات)/خانه صاحب نظران میبری
- سعدی (غزلیات)/خبر از عیش ندارد که ندارد یاری
- سعدی (غزلیات)/خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی
- سعدی (غزلیات)/خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست
- سعدی (غزلیات)/خجلست سرو بستان بر قامت بلندش
- سعدی (غزلیات)/خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم
- سعدی (غزلیات)/خرم آن بقعه که آرامگه یار آن جاست