سعدی (غزلیات)/تا کیم انتظار فرمایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (تا کیم انتظار فرمایی) از سعدی |
' |
| تا کیم انتظار فرمایی | وقت آن نامد که روی بنمایی | |
| اگرم زنده باز خواهی دید | رنجه شو پیشتر چرا نایی | |
| عمر کوتهترست از آن که تو نیز | در درازی وعده افزایی | |
| از تو کی برخورم که در وعده | سپری گشت عهد برنایی | |
| نرسیدیم در تو و نرسد | هیچ بیچاره را شکیبایی | |
| به سر راهت آورم هر شب | دیدهای در وداع بینایی | |
| روز من شب شود و شب روزم | چون ببندی نقاب و بگشایی | |
| بر رخ سعدی از خیال تو دوش | زرگری بود و سیم پالایی |