سعدی (غزلیات)/تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری) از سعدی |
' |
| تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری | که جمال سرو بستان و کمال ماه داری | |
| در کس نمیگشایم که به خاطرم درآید | تو به اندرون جان آی که جایگاه داری | |
| ملکی مهی ندانم به چه کنیتت بخوانم | به کدام جنس گویم که تو اشتباه داری | |
| بر کس نمیتوانم به شکایت از تو رفتن | که قبول و قوتت هست و جمال و جاه داری | |
| گل بوستان رویت چو شقایقست لیکن | چه کنم به سرخ رویی که دلی سیاه داری | |
| چه خطای بنده دیدی که خلاف عهد کردی | مگر آن که ما ضعیفیم و تو دستگاه داری | |
| نه کمال حسن باشد ترشی و روی شیرین | همه بد مکن که مردم همه نیکخواه داری | |
| تو جفا کنی و صولت دگران دعای دولت | چه کنند از این لطافت که تو پادشاه داری | |
| به یکی لطیفه گفتی ببرم هزار دل را | نه چنان لطیف باشد که دلی نگاه داری | |
| به خدای اگر چو سعدی برود دلت به راهی | همه شب چنو نخسبی و نظر به راه داری |