سعدی (غزلیات)/حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام) از سعدی |
' |
| حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام | تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام | |
| حریف دوست که از خویشتن خبر دارد | شراب صرف محبت نخوردست تمام | |
| اگر ملول شوی یا ملامتم گویی | اسیر عشق نیندیشد از ملال و ملام | |
| من آن نیم که به جور از مراد بگریزم | به آستین نرود مرغ پای بسته به دام | |
| بسی نماند که پنجاه ساله عاقل را | به پنج روز به دیوانگی برآید نام | |
| مرا که با توام از هر که هست باکی نیست | حریف خاص نیندیشد از ملامت عام | |
| شب دراز نخفتم که دوستان گویند | به سرزنش عجبا للمحب کیف ینام | |
| تو در کنار من آیی من این طمع نکنم | که مینیایدت از حسن وصف در اوهام | |
| ضرورتست که روزی بسوزد این اوراق | که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام |