سعدی (غزلیات)/تو با این لطف طبع و دلربایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (تو با این لطف طبع و دلربایی) از سعدی |
' |
| تو با این لطف طبع و دلربایی | چنین سنگین دل و سرکش چرایی | |
| به یک بار از جهان دل در تو بستم | ندانستم که پیمانم نپایی | |
| شب تاریک هجرانم بفرسود | یکی از در درآی ای روشنایی | |
| سری دارم مهیا بر کف دست | که در پایت فشانم چون درآیی | |
| خطای محض باشد با تو گفتن | حدیث حسن خوبان خطایی | |
| نگاری سخت محبوبی و مطبوع | ولیکن سست مهر و بیوفایی | |
| دلا گر عاشقی دایم بر آن باش | که سختی بینی و جور آزمایی | |
| و گر طاقت نداری جور مخدوم | برو سعدی که خدمت را نشایی |