صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۶٬۳۰۱ تا #۶٬۳۵۰.
- خاقانی (قصاید)/داد مرا روزگار مالش دست جفا
- خاقانی (قصاید)/در آبگون قفس بین طاووس آتشین پر
- خاقانی (قصاید)/در این دامگاه ارچه همدم ندارم
- خاقانی (قصاید)/در این منزل اهل وفائی نیابی
- خاقانی (قصاید)/در جهان کس نیست اندوه جهان کس مخور
- خاقانی (قصاید)/در ساخت زمانه ز راحت نشان مخواه
- خاقانی (قصاید)/در پردهی دل آمد دامن کشان خیالش
- خاقانی (قصاید)/در کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریخته
- خاقانی (قصاید)/در کفم نیست آنچه میباید
- خاقانی (قصاید)/دردا که دل نماند و بر او نام درد ماند
- خاقانی (قصاید)/دست درافشان چو زی تیغ درفشان آورد
- خاقانی (قصاید)/دست صبا برفروخت مشعلهی نوبهار
- خاقانی (قصاید)/دشت موقف را لباس از جوهر جان دیدهاند
- خاقانی (قصاید)/دل به سودای تو سر اندازد
- خاقانی (قصاید)/دل روی مراد از آن ندیده است
- خاقانی (قصاید)/دل ز راحت نشان نخواهد داد
- خاقانی (قصاید)/دل صید زلف اوست به خون در نکوتر است
- خاقانی (قصاید)/دل من پیر تعلیم است و من طفل زبان دانش
- خاقانی (قصاید)/دلسوز ما که آتش گویاست قند او
- خاقانی (قصاید)/دلنواز من بیمار شمائید همه
- خاقانی (قصاید)/دلهای ما قرارگه درد کردهاند
- خاقانی (قصاید)/دهر سیه کاسهای است ما همه مهمان او
- خاقانی (قصاید)/دور فلک ده جام را از نور عذرا داشته
- خاقانی (قصاید)/دوش بر گردون رنگی دگر آمیختهاند
- خاقانی (قصاید)/دوش برون شد ز دلو یوسف زرین نقاب
- خاقانی (قصاید)/دوش چو سلطان چرخ تافت به مغرب عنان
- خاقانی (قصاید)/دوش چون خورشید را مصروع خاور ساختند
- خاقانی (قصاید)/دوش که صبح چاک زد صدرهی چرخ عنبری
- خاقانی (قصاید)/دیده بانان این کبود حصار
- خاقانی (قصاید)/دیر خبر یافتی که یار تو گم شد
- خاقانی (قصاید)/راحت از راه دل چنان برخاست
- خاقانی (قصاید)/راز دلم جور روزگار برافکند
- خاقانی (قصاید)/راه نفسم بستهشد از آه جگر تاب
- خاقانی (قصاید)/رخسار صبح را نگر از برقع زرش
- خاقانی (قصاید)/رخش به هرا بتاخت بر سر صبح آفتاب
- خاقانی (قصاید)/رستم و بهرام را بهم چه مصاف است
- خاقانی (قصاید)/رهروم مقصد امکان به خراسان یابم
- خاقانی (قصاید)/روزم فرو شد از غم، هم غمخواری ندارم
- خاقانی (قصاید)/ز عدل شاه که زد پنج نوبه در آفاق
- خاقانی (قصاید)/زد نفس سر به مهر صبح ملمع نقاب
- خاقانی (قصاید)/زین بیش آبروی نریزم برای نان
- خاقانی (قصاید)/سر تابوت مرا باز گشائید همه
- خاقانی (قصاید)/سر حد بادیه است روان پاش بر سرش
- خاقانی (قصاید)/سر چه سنجد که هوش می بشود
- خاقانی (قصاید)/سر چه سنجد که هوش میبشود
- خاقانی (قصاید)/سرورانی که مرا تاج سرند
- خاقانی (قصاید)/سریر فقر تو را سرکشد به تاج رضا
- خاقانی (قصاید)/سلسلهی ابر گشت زلف زره سان او
- خاقانی (قصاید)/سنت عشاق چیست؟ برگ عدم ساختن
- خاقانی (قصاید)/شاعر ساحر منم اندر جهان