خاقانی (قصاید)/دلهای ما قرارگه درد کردهاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (دلهای ما قرارگه درد کردهاند) از خاقانی |
' |
| دلهای ما قرارگه درد کردهاند | دار القرار بر دل ما سرد کردهاند | |
| این صد هزار نرگسه بر سقف این حصار | رخسار ما چو نرگس نو زرد کردهاند | |
| در پیش آتشی که ز سنگ قضا جهد | جانهای ما نتیجهی گوگرد کردهاند | |
| خورشید در نقاب عدمد شد ز شرم آنک | رخسار روزگار پر از گرد کردهاند | |
| و آنک پدید خویی خورشید گم شده | سیمرغ را چو شب پره شبگرد کردهاند | |
| در باغ عهد جای تماشا نماند از آنک | صد خار را موکل یک ورد کردهاند | |
| دردا که تا سواد خراسان خراب گشت | دلها خراب زلزلهی درد کردهاند | |
| یارب که دیو مردم این هفتدار حرب | در چاردار ملک چه ناورد کردهاند | |
| از غبن آن جهان که چو آن هشت خلد بود | ای بس دلا که هاویه پرورد کردهاند | |
| گر بود چار شهر خراسان حرم مثال | راهش کنون چو ششدرهی نرد کردهاند | |
| اصحاب فیل بین که به پیرامن حرم | کردند ترکتاز و نه در خورد کردهاند | |
| هان ای سپاه طیر ابابیل زینهار | کاصحاب فیل هرچه توان کرد کردهاند | |
| خاقانیا خزینهی گیتی به جو مخر | کز کیمیای عافیتش فرد کردهاند |