خاقانی (قصاید)/صبح خیزان بین قیامت در جهان انگیخته
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (صبح خیزان بین قیامت در جهان انگیخته) از خاقانی |
' |
| صبح خیزان بین قیامت در جهان انگیخته | نعرههاشان نفخ صور از هر دهان انگیخته | |
| صبح پیش از وقتشان عید از درون برخاسته | مرغ پیش از وجدشان شور از نهان انگیخته | |
| روزه پا اندر رکاب، ایشان به استقبال عید | دستها را از رکاب می عنان انگیخته | |
| بر جهان این نقره گیران عید کرده پیش از آنک | صبح عیدی نقره خنگی زیر ران انگیخته | |
| چشم ساقی دیده چون زنبور سرخ از جوش خواب | عشقشان غوغای زنبور از روان انگیخته | |
| ز آن میی کاتش زند در خوانچهی زرین چرخ | خوانچه کرده و آب حیوان در میان انگیخته | |
| خوانچههاشان چون خلیل از نار گل برخاسته | جرعههاشان چون مسیح از خاک جان انگیخته | |
| عاریت برده ز کام روزه داران بوی مشک | در لب خم کرده و زخم ضیمران انگیخته | |
| در وداع روزه گلگون می کشیده تا ز خاک | جرعه چون اشک وداع گلستان انگیخته | |
| کرده سی روزه قضای عشرت اندر یک صبوح | و آتشی ز آب صبوحی در جهان انگیخته | |
| نکهت جام صبوحی چون دم صبح از تری | عطسهی مشکین ز مغز آسمان انگیخته | |
| شاهدان آب دندان آمده در کار آب | فتنه را از خواب خوش دندان کنان انگیخته | |
| روی ساقی خوان جان وز چهره و گفتار و لب | هم نمک هم سرکه هم حلوا ز خوان انگیخته | |
| کشتی زرین به کف دریای یاقوتین در او | وز حباب گنبد آسا بادبان انگیخته | |
| آهوی شیر افکن ما گاو زرین زیر دست | از لب گاوش لعاب لعلسان انگیخته | |
| بحر دیدستی که خیزد گاو عنبر زای او | گاو بین زو بحر نوشین هر زمان انگیخته | |
| دیده باشی عکس خورشید آتش انگیز از بلور | از بلورین جام عکس می همان انگیخته | |
| گریهی تلخ صراحی ترک شکر خنده را | خوشترش چون طوطی از خواب گران انگیخته | |
| ما به بوسه بر لب ساقی شده فندق شکن | او فغان زان پستهی شکرفشان انگیخته | |
| خورده می چندان به طاس زر که بر قرطاس سیم | خور طلسم نو به آب زعفران انگیخته | |
| تا گشاده ششدر سی مهرهی ماه صیام | غلغلی زین هفت رقعهی باستان انگیخته | |
| لعبتان چشمها حیران که ما بر تخت نرد | چشمها از لعبتان استخوان انگیخته | |
| رقعه همچون قطب، وز شش چار و دو بر کعبتین | از سه سو پروین و نعش و فرقدان انگیخته | |
| کعبتین بر روی رقعه قرعهی شادی شده | از یکی تا شش بر او ابجد نشان انگیخته | |
| چند صف مطرب نشانده آتش انگیز طرب | و آب سحر از زخمهی سودا نشان انگیخته | |
| دست موسیقار عیسیدم ز رومی ارغنون | غنهای اسقف انجیلخوان انگیخته | |
| بربطی چون دایگان و طفل نالان در کنار | طفل را از خواب دست دایگان انگیخته | |
| بربط از بس چوب کز استاد خورده طفلوار | ابجد روحانیان بین از زبان انگیخته | |
| نای چون شاه حبش، ده ترک خادم پیش و پس | هشت خلد از طبع و نه چشم از میان انگیخته | |
| چنگ چون بختی پلاسی کرده زانو بند او | وز سر بینی مهارش ساربان انگیخته | |
| بازوی دست رباب از بس که بر رگ خورده نیش | نیش چوبینش ز رگ آب روان انگیخته | |
| دف هلالی بدر شکل و در شکارستان او | از حمل تا ثور و جدیش کاروان انگیخته | |
| زخمهی گشتاسب در کین سیاوش نقش سحر | پیش تخت شاه کیخسرو مکان انگیخته | |
| راوی خاقانی از آهنگ در دیوان سمع | نقش نام بوالمظفر اخستان انگیخته |