خاقانی (قصاید)/رهروم مقصد امکان به خراسان یابم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (رهروم مقصد امکان به خراسان یابم) از خاقانی |
' |
| رهروم مقصد امکان به خراسان یابم | تشنهام مشرب احسان به خراسان یابم | |
| گرچه رهرو نکند وقفه، کنم وقفه از آنک | کشش همت اخوان به خراسان یابم | |
| دل کنم مجمر سوزان و جگر عود سیاه | دم آن، مجمر سوزان به خراسان یابم | |
| برکنم شمع و وفا را به خراسان طلبم | کاین کلید در رضوان به خراسان یابم | |
| طلب از یافت نکوتر من و مرکوب طلب | کن براق از در میدان به خراسان یابم | |
| عزم جفت طلب است و طلب آبستن یافت | یافت را در طلب امکان به خراسان یابم | |
| لوح چل صبح که سیسال ز بر کردم رفت | بهر چل صبح دبستان به خراسان یابم | |
| در جهان بوی وفا نیست و گر هست آنجاست | کاین گل از خار مغیلان به خراسان یابم | |
| هفت مردان که منم هشتم ایشان به وفا | کهفشان خانهی احزان به خراسان یابم | |
| سالکان را که چو دریا همه سرمستانند | چون صدف عرفهی عطشان به خراسان یابم | |
| از سر زانو کشتی و ز دامان لنگر | بادبانشان ز گریبان به خراسان یابم | |
| بیسران را که چو گویند کمر کش همه را | طوق سر چون سر چوگان به خراسان یابم | |
| ز آتش سینهی مردان که ز دل آب خورند | جگر آتش بریان به خراسان یابم | |
| همه دل گوهر و رخ کرده حلیدار چو تیغ | تن خشن پوش چو سوهان به خراسان یابم | |
| آهشان فندق سربسته و چون پسته همه | ز استخوان ساخته خفتان به خراسان یابم | |
| دل مرغان خراسان را من دانه دهم | که ز مرغان دل الحان به خراسان یابم | |
| مرغ دل را که در این بیضهی خاکی قفسی است | دانه و آب فراوان به خراسان یابم | |
| بس که پیران شبیخون به خراسان بینم | بس که میران شبستان به خراسان یابم | |
| ملک کیخسرو روز است خراسان چه عجب | که شبیخونگه پیران به خراسان یابم | |
| من مرید دم پیران خراسانم از آنک | شهسواران را جولان به خراسان یابم | |
| آسمان نیز مرید است چو من ز آن گه صبح | چاک این ازرق خلقان به خراسان یابم | |
| چند جویم به کهستان که نماند اهل دلی | آنچه جویم به کهستان به خراسان یابم | |
| حجرهی دل را کز کعبهی وحدت اثر است | در به فردوس و کلیدان به خراسان یابم | |
| بختیان نفس من که جرسدار شوند | از دهان جرس افغان به خراسان یابم | |
| نزد من کعبهی کعبه است خراسان که ز شوق | کعبه را مجمره گردان به خراسان یابم | |
| به ردای طلب احرام همی گیرم از آنک | عرفات کرم آسان به خراسان یابم | |
| گرچه احرامگه جان ز عراق است مرا | لیک میقاتگه جان به خراسان یابم | |
| بهر قربان چنین کعبه عجب نیست که من | عید را صورت قربان به خراسان یابم | |
| بامدادان کنم از دیده گلاب افشانی | کاتشین آینه عریان به خراسان یابم | |
| آسمان شیشهی نارنج نماید ز گلاب | کز دمش بوی گلستان به خراسان یابم | |
| چون دم اهل جنان کان به جنان شاید یافت | لذت اهل خراسان به خراسان یابم | |
| آنچه گوئی به یمن بوی دل و رنگ وفاست | به خراسان طلبم کان به خراسان یابم | |
| صبح خیزان به یمن کز پی من خوان فکنند | شمهی لذت آن خوان به خراسان یابم | |
| از خراسان مدد خون به یمن بینم لیک | از یمن تحفهی ایمان به خراسان یابم | |
| غم ترکان عجم کان همه ترک ختناند | نخورم چون دل شادان به به خراسان یابم | |
| عشق خشکان عرب کان خنکان یمنند | نو کنم چون دم ایشان به خراسان یابم | |
| گر خراسان پسر عالم سام است، منم | که ز عالم سر و سامان به خراسان یابم | |
| گاو عنبر فکن از طوس به دست آرم لیک | بحر اخضر نه به عمان به خراسان یابم | |
| به خراسان شوم انصاف ستانم ز فلک | کان ستم پیشه پشیمان به خراسان یابم | |
| بر سر خوان جهان خرمگسانند طفیل | پر طاووس مگس ران به خراسان یابم | |
| بازئی میکند این زال که طفلان نکنند | زال را توبه ز دستان به خراسان یابم | |
| شکل در شکل نماید به من اوراق فلک | شکلها را همه برهان به خراسان یابم | |
| دل چو سیپاره پریشان شد از این هفت ورق | جمع اجزای پریشان به خراسان یابم | |
| اختران بینم زنبور صفت کافر سرخ | شاه زنبور مسلمان به خراسان یابم | |
| در بیابان سماوات همه غولانند | دفع غولان بیابان به خراسان یابم | |
| این سویدای دل من که حمیرا صفت است | صافی از تهمت صفوان به خراسان یابم | |
| گر ز شروان بدر انداخت مرا دست و بال | خیروان بلکه شرف وان به خراسان یابم | |
| ترک اوطان ز پی قصد خراسان گفتم | عوض سلوت اوطان به خراسان یابم | |
| منم آن، موم که دل سوختم از فرقت شهد | وصلت مهر سلیمان به خراسان یابم | |
| گم شد آن گنج جوانی که بسی کم کم داشت | از پی گم شده تاوان به خراسان یابم | |
| گر بهین عمر من آمیزش شروان گم کرد | عمر گم بودهی شروان به خراسان یابم | |
| یافت زربفت خزانم علم کافوری | من همان سندش نیشان به خراسان یابم | |
| درد دل دارم از ایام و بتر آنکه مرا | نگذارند که درمان به خراسان یابم | |
| هست پستان کرم خشک و من از انجم دل | فتح باب از پی پستان به خراسان یابم | |
| مصحف عهد سراپای همه البقره است | حرف والناس ز پایان به خراسان یابم | |
| آه صبح است مگر نحل که بر شه ره غار | عورش افکنده و عریان به خراسان یابم | |
| مادر نحل که افکانه کند هر سحرش | چون شفق خون شده زهدان به خراسان یابم | |
| رخت عزلت به خراسان برم انشاء الله | که خلاص از پی دوران به خراسان یابم | |
| از ره ری به خراسان نکنم رای دگر | که ره از ساحل خزران به خراسان یابم | |
| به پر پشه اگر بر لب دریا گذرم | میل آن پشهی پران به خراسان یابم | |
| سوی دریا روم و بر طبرستان گذرم | کافخار طبرستان به خراسان یابم | |
| چو ز آمل رخ آمال به گرگان آرم | یوسف دل نه به گرگان به خراسان یابم | |
| گرچه کم ارز چو انگشتری پایم لیک | قدر تاج سر شاهان به خراسان یابم | |
| گر جهان در فزع سال قران بینم من | نشرهی امن ز قرآن به خراسان یابم | |
| تا کی از خادمی و خازنی احکام خطا | کان خطا را خط بطلان به خراسان یابم | |
| چند گوئی که دو سال دگر است آیت خسف | دفع را رافت رحمان به خراسان یابم | |
| جنس این علم ز دیباچهی ادیان بدر است | من طراز همه ادیان به خراسان یابم | |
| این سخن خال سپید تن خذلان دانم | من خط امن ز خذلان به خراسان یابم | |
| فلسفی فلسی و یونان همه یونی ارزند | نفی این مذهب یونان به خراسان یابم | |
| ای فتی فتوی دین نیست در فتنه زدن | نتوان گفت که فتان به خراسان یابم | |
| نکنم باور کاحکام خراسان این است | گرچه صد هرمس و لقمان به خراسان یابم | |
| حکم بومشعر مصروع نگیرم گرچه | نامش ادریس رصد دان به خراسان یابم | |
| مصطفی ساکن خاک و من و تو در غم خسف | این چه نقل است کز اعیان به خراسان یابم | |
| کان یاقوت و پس آنگاه و با ممکن نیست | شرح خاصیت آن کان به خراسان یابم | |
| انت فیهم ز نبی خوانده و ما کان الله | کی عذاب از پی ماکان به خراسان یابم | |
| گیر خسف است بر غم همه در روم و خزر | نه امان همه پیران به خراسان یابم | |
| گر ز باد است و گر از آب دو طوفان به مثل | هر دو نوح از پی طوفان به خراسان یابم | |
| هفت رخشان مه آبان بهم آیند چه باک | که سعود از مه آبان به خراسان یابم | |
| بیست و یک نوع قران است به میزان همه را | من همه لهو ز میزان به خراسان یابم | |
| زانیاتند که در دار قمامه جمعند | من از آن جمع چه نقصان به خراسان یابم | |
| هر امان کان هرمان یافت به صد قرن کنون | زین قران حاصل اقران به خراسان یابم | |
| بر سر خاک محمد پسر یحیی پاک | روم و رتبت حسان به خراسان یابم | |
| از سر روضهی فاروق فرق صدر شهید | بوی جان داروی فرقان به خراسان یابم | |
| چون به تازی و دری یاد افاضل گذرد | نام خویش افسر دیوان به خراسان یابم | |
| من که خاقانیم ار آب نشابور چشم | بنگرم صورت سحبان به خراسان یابم | |
| ور مرا آینه در شانهی دست آید من | نفس عنقای سخنران به خراسان یابم | |
| چون ز من اهل خراسان همه عنقا بینند | من سلیمان جهانبان به خراسان یابم | |
| محیی الدین که سلیمان صفت است و خدمش | دیو و انس و ملک و جان به خراسان یابم | |
| شافعی بینم در دست و هر انگشت از او | مالک و احمد و نعمان به خراسان یابم | |
| هادی امت و مهدی زمان کز قلمش | قمع دجال صفاهان به خراسان یابم | |
| گوهر افسر اسلاف که از خاک درش | افسر گوهر سامان به خراسان یابم | |
| سخن و لهجت یحیی و محمد نگرم | عیسی و ابنة عمران به خراسان یابم | |
| دل او ثانی خورشید فلک دانم و باز | خلق او ثالث سعدان به خراسان یابم | |
| اتصالات فلک دانم و دل را به قیاس | خالیالسیر ز شیطان به خراسان یابم | |
| خضر موسی کف و نیل از سر ثعبانش روان | نیل نزد من و ثعبان به خراسان یابم | |
| دستم از نامهی او نافهگشای سخن است | کاهوی تبت توران به خراسان یابم | |
| چون بدو نامه کنم بر سرش از خط ملک | قدوهی اعظم عنوان به خراسان یابم | |
| بهر آن نامه کبوتر صفت آید ز فلک | نسر طائر که پر افشان به خراسان یابم | |
| از ضمیرش که به یک دم دو جهان بنماید | جام کیخسرو ایران به خراسان یابم | |
| درد و آتش که نیستان هزاران شیر است | شور صد رستم دستان به خراسان یابم | |
| در خراسان دلش سنجر همت چو نشست | بدل سنجر سلطان به خراسان یابم | |
| ثانی مصری او یوسف مصری است به جود | صاع خواهندهی کنعان به خراسان یابم | |
| بر درش همچو درش حلقه به گوش است فلک | کز مهش حلقهی فرمان به خراسان یابم | |
| دور باش قلمش چون به سه سرهنگ رسد | از دوم اخترش افسان به خراسان یابم | |
| گر گشاد از دل سنگی ده و دو چشمه کلیم | من بسی معجز ازین سان به خراسان یابم | |
| از ده انگشت و دو نوک قلم صدر انام | ده و دو چشمهی حیوان به خراسان یابم | |
| پایهی منبر او بوسم و بر سر گیرم | که در این ناحیه ثقلان به خراسان یابم | |
| گر زمان یابم از احداث زمان شک نکنم | کز معالیش گذربان به خراسان یابم | |
| من که خاقانیم از نعل سمندش بوسم | به خدا کافسر خاقان به خراسان یابم |