خاقانی (قصاید)/صبح خیزان کاستین بر آسمان افشاندهاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (صبح خیزان کاستین بر آسمان افشاندهاند) از خاقانی |
' |
| صبح خیزان کاستین بر آسمان افشاندهاند | پای کوبان دست همت بر جهان افشاندهاند | |
| چون ز کار آب دیدند آب کار عاشقان | آب می بر آتش دل هر زمان افشاندهاند | |
| پیش از آن کز پر فشاندن مرغ صبح آید به رقص | بر سماع بلبلان عشق جان افشاندهاند | |
| در شکر ریز طرب بر عده داران رزان | از پی کاوین بهای کاویان افشاندهاند | |
| تا به دست آوردهاند از جام و می صبح و شفق | زیر پای ساقیان گنج روان افشاندهاند | |
| کردهاند از می قضای عمر و هم معلوم عمر | بر سر مرغان و در پای مغان افشاندهاند | |
| بس زر رخسار کان دریا کشان سیم کش | بر صدف گون ساغر گوهر فشان افشاندهاند | |
| سبحه داران از پس سبوح گفتن در صبوح | بر سر زنار ساغر طیلسان افشاندهاند | |
| خورده یک دریای بصره تا خط بغداد جام | پس پیاپی دجلهای در جرعه دان افشاندهاند | |
| حرمت من را که میگشنیز دیگ عیشهاست | بر سر گشنیزهی حصرم روان افشاندهاند | |
| کیسههای زر به برگ گندنا سر بستهاند | بر سپهر گندناگون دست از آن افشاندهاند | |
| تا به پای پیل می بر کعبهی عقل آمده است | پیل بالا نقد جان بر پیلبان افشاندهاند | |
| خورده اند از می رکابی چند و اسباب صلاح | بر سر این ابلق مطلق عنان افشاندهاند | |
| چون در این میدان به دست کس عنان عمر نیست | بر رکاب باده عمر رایگان افشاندهاند | |
| زیره آبی دادشان گیتی و ایشان بر امید | ای بسا پلپل که در چشم گمان افشاندهاند | |
| جرعه ریز جام ایشانند گویی اختران | کانهمه در روی چرخ جانستان افشاندهاند | |
| خوانچه کرده چون مه و مرغان چو جوزا جفت جفت | زهرهوار از لب ثریا بیکران افشاندهاند | |
| بر بط آبستن تن و نالان دل و مردان به طبع | جان بر آن آبستن فریاد خوان افشاندهاند | |
| چنگ همچون جرهباز ازرق و کبکان بزم | دل بر آن ازرق وش بلبل فغان افشاندهاند | |
| پس در آن مجمر که در تربیع منقل کردهاند | اولین تثلیث مشک و عود و بان افشاندهاند | |
| دفع سرما را قفس کردند زاهن پس در او | بچهی طاووس علوی آشیان افشاندهاند | |
| مجلس انس حریفان را هم از تصحیف انس | در تنوره کیمیای جان جان افشاندهاند | |
| چون شرارش را علم بر ابر سنبل گون رسید | تخم گل گوئی ز شاخ ارغوان افشاندهاند | |
| یا زمین شد خایه و ابر سیه شد ماکیان | آنگه ارزن ریزه پیش ماکیان افشاندهاند | |
| رومیان بین کز مشبک قلعهی بام آسمان | نیزه بالا از برون خونین سنان افشاندهاند | |
| شکل خان عنکبوتان کردهاند آنگه به قصد | سرخ زنبوران در آن شوریده خان افشاندهاند | |
| کردهاند از زادهی مریخ عقرب خانهای | باز مریخ زحل خور در میان افشاندهاند | |
| چتر زرین چون هوا بگرفت گوئی بر فلک | عکس شمشیر شه خسرونشان افشاندهاند | |
| یا گهرهایی که در افسر نشاند افراسیاب | پیش شروان شاه کیخسرو نشان افشاندهاند |