خاقانی (قصاید)/دوش چون خورشید را مصروع خاور ساختند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (دوش چون خورشید را مصروع خاور ساختند) از خاقانی |
' |
| دوش چون خورشید را مصروع خاور ساختند | ماه نورا چون حمایل چفته پیکر ساختند | |
| قرص خور مصروع از آن شد کز حمایل باز ماند | کن حمایل هم برای قرصهی خور ساختند | |
| گوشهی جام شکسته سوی خاور شد پدید | یک جهان نظاره کن کن جام از چه گوهر ساختند | |
| محتسب گودی به ماه روزه جام می شکست | کن شکسته جام را رسوای خاور ساختند | |
| یا شبانگه فصد کردند اختران تب زده | کسمان طشت و شفق خون، ماه نشتر ساختند | |
| چرخ جادو پیشه چون زرین قواه کرد گم | دامن کحلیش را چینی مقور ساختند | |
| در زیان چرخ را گودئی که سهو افتاده بود | کن زه سیمین بر آن دامن نه در خور ساختند | |
| ماه نو چون حلقهی ابریشم و شب موی چنگ | موی و ابریشم بهمچون عود و شکر ساختند | |
| مهر چون در خوشه یک مه ساخت خرمن روشنان | ماه را صاع زر شاه مظفر ساختند | |
| نیمهی قندیل عیسی بود یا محراب روح | تا مثال طوق اسب شاه صفدر ساختند | |
| دوش چون من ماه نو دیدم به روی تخت شاه | از ریاض خاطرم این قطعه نوبر ساختند |