خاقانی (قصاید)/شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب) از خاقانی |
' |
| شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب | کرد صراحی طلب، دید صبوحی صواب | |
| در برم آمد چو چنگ گیسو در پاکشان | من شده از دست صبح دست بسر چون رباب | |
| داد لبش از نمک بوی بنفشه به صبح | بر نمکش ساختم مردم دیده کباب | |
| روی چو صبحش مرا از الم دل رهاند | عیسی و آنگه الم جنت و آنگه عذاب | |
| صبح دم آب حیات خوردم از آن چاه سیم | عقل بر آن چاه و آب صرف کنان جاه و آب | |
| یوسف من گرگ مست باده به کف صبح فام | وز دو لب باده رنگ سرکه فشان از عتاب | |
| یافت درستی که من توبه نخواهم شکست | کرد چو صبح نخست روی نهان در نقاب | |
| گفت چرا در صبوح باده نخواهی کنونک | حجله برانداخت صبح حجره بپرداخت خواب | |
| گفتمش ای صبح دل سکهی کارم مبر | زر و سر اینک ز من سکه رخ برمتاب | |
| من نکنم کار آب کو ببرد آب کار | صبح خرد چون دمید آب شود کار آب | |
| من به تو ای زود سیر تشنهی دیرینهام | دشنه مکش هم چو صبح تشنه مکش چون سراب | |
| نقب زدم در لبت روی تو رسوام کرد | کفت نقاب هست صب حدم و ماه تاب | |
| مرغ تو خاقانی است داعی صبح وصال | منطق مرغ شناس شاه سلیمان رکاب | |
| شاه مجسطی گشای، خسرو هیت شناس | رهرو صبح یقین رهبر علم الکتاب |