صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۶٬۱۰۱ تا #۶٬۱۵۰.

  1. خاقانی (غزلیات)/عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی
  2. خاقانی (غزلیات)/عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
  3. خاقانی (غزلیات)/عشاق بجز یار سر انداز نخواهند
  4. خاقانی (غزلیات)/عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند
  5. خاقانی (غزلیات)/عشق تو به هر دلی فرو ناید
  6. خاقانی (غزلیات)/عشق تو به گرد هر که برگردد
  7. خاقانی (غزلیات)/عشق تو دست از میان کار برآورد
  8. خاقانی (غزلیات)/عشق تو قضای آسمانی است
  9. خاقانی (غزلیات)/عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
  10. خاقانی (غزلیات)/عشقت آتش ز جان برانگیزد
  11. خاقانی (غزلیات)/عشقت چو درآمد ز دلم صبر بدر شد
  12. خاقانی (غزلیات)/عقل در عشق تو سرگردان بماند
  13. خاقانی (غزلیات)/عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود
  14. خاقانی (غزلیات)/عقل ما سلطان جان می‌خواندش
  15. خاقانی (غزلیات)/علم عشق عالی افتاده است
  16. خاقانی (غزلیات)/عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
  17. خاقانی (غزلیات)/عیسی لبی و مرده دلم در برابرت
  18. خاقانی (غزلیات)/غصه‌ی آسمان خورم دم نزنم، دریغ من
  19. خاقانی (غزلیات)/غم بنیاد آب و گل چه خوری
  20. خاقانی (غزلیات)/فتاده‌ام به طلسم کشاکش تقدیر
  21. خاقانی (غزلیات)/فراقت ز خون‌ریز من در نماند
  22. خاقانی (غزلیات)/فرمان ملک چه ساحری ساخت
  23. خاقانی (غزلیات)/فروغ جمالت نظر برنتابد
  24. خاقانی (غزلیات)/فلک در نیکوئی انصاف دادت
  25. خاقانی (غزلیات)/قم بکرة و خذها با کورة الحیات
  26. خاقانی (غزلیات)/لاله رخا سمن برا سرو روان کیستی
  27. خاقانی (غزلیات)/لب جانان دوای جان بخشد
  28. خاقانی (غزلیات)/لعل او بازار جان خواهد شکست
  29. خاقانی (غزلیات)/لعلت اندر سخن شکر خاید
  30. خاقانی (غزلیات)/ما از عراق جان غم آلود می‌بریم
  31. خاقانی (غزلیات)/ما انصف ندمانی لو انکر ادمانی
  32. خاقانی (غزلیات)/ما به غم خو کرده‌ایم ای دوست ما را غم فرست
  33. خاقانی (غزلیات)/ما دل به دست مهر تو زان باز داده‌ایم
  34. خاقانی (غزلیات)/ما پیشکش تو جان فرستیم
  35. خاقانی (غزلیات)/ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند
  36. خاقانی (غزلیات)/ماه نو و صبح بین پیاله و باده
  37. خاقانی (غزلیات)/ماهی که مه از قفای او بینی
  38. خاقانی (غزلیات)/مرا تا جان بود جانان تو باشی
  39. خاقانی (غزلیات)/مرا دانه‌ی دل بر آتش فتاده است
  40. خاقانی (غزلیات)/مرا روزی نپرسی کخر ای غم‌خوار من چونی
  41. خاقانی (غزلیات)/مرا غم تو به خمار خانه باز آورد
  42. خاقانی (غزلیات)/مرا وصلت به جانی برنیاید
  43. خاقانی (غزلیات)/مرا گوئی چه سر داری، سر سودای او دارم
  44. خاقانی (غزلیات)/مرد که با عشق دست در کمر آید
  45. خاقانی (غزلیات)/مست تمام آمده است بر در من نیم شب
  46. خاقانی (غزلیات)/من در طلب یارم ز اغیار نیندیشم
  47. خاقانی (غزلیات)/من ندانستم که عشق این رنگ داشت
  48. خاقانی (غزلیات)/منم آن کز طرب غمین باشم
  49. خاقانی (غزلیات)/مه نجویم، مه مرا روی تو بس
  50. خاقانی (غزلیات)/مهر تو بر دیگران نتوان نهاد