خاقانی (غزلیات)/نه رای آنکه ز عشق تو روی برتابم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (نه رای آنکه ز عشق تو روی برتابم) از خاقانی |
' |
| نه رای آنکه ز عشق تو روی برتابم | نه جای آنکه به جوی تو بگذرد آبم | |
| به جستجوی تو جان بر میان جان بندم | مگر وصال تو را یابم و نمییابم | |
| ز بس که از تو فغان میکنم به هر محراب | ز سوز سینه چو آتشکده است محرابم | |
| برای بوی وصال تو بندهی بادم | برای پاس خیال تو دشمن خوابم | |
| اگر به جان کنیم حکم برنتابم سر | مکن جفا که جفای تو برنمیتابم | |
| کجا توانم پیوست با تو کز همه روی | شکسته چون دل خاقانی است اسبابم |