خاقانی (غزلیات)/نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم) از خاقانی |
' |
| نیم شب پی گم کنان در کوی جانان آمدم | همچو جان بیسایه و چون سایه بیجان آمدم | |
| چون سگان دوست هم پیش سگان کوی دوست | داغ بر رخ، طوق بر گردن خروشان آمدم | |
| کوی او جان را شبستان بود زحمت برنتافت | سایه بر در ماند چون من در شبستان آمدم | |
| آتش رخسار او دیدم سپند او شدم | بیمن از من نعره سر برزد پشیمان آمدم | |
| با چراغ آسان نشاید بر سر گنج آمدن | من چراغ آه چون بنشاندم آسان آمدم | |
| سوزن مژگانش از دیبای رخسارش مرا | خلعتی نو دوخت کو را دوش مهمان آمدم | |
| دوست جام می کشید و جرعهها بر من فشاند | خاک او بودم سزای جرعهها زان آمدم | |
| از حسودانش نیندیشم که دارم وصل او | باک غوغاکی برم چون خاص سلطان آمدم | |
| شامگه زین سرنه عاشق، کستان بوسی شدم | صبحدم زان سر نه خاقانی، که خاقان آمدم |