خاقانی (غزلیات)/ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند) از خاقانی |
' |
| ماه را با نور رویش بیش مقداری نماند | مشک را با بوی زلفش بس خریداری نماند | |
| تا برآمد در جهان آوازهی زلف و رخش | کیمیای کفر و دین را روز بازاری نماند | |
| در جهان هر جا که یاد آن لب میگون گذشت | ناشکسته توبه و نابسته زناری نماند | |
| گر در این آتش که عشق اوست در درگاه او | آبروئی ماند کس را آب ما باری نماند | |
| آن زمان کز بهر دو نان عشق او خلعت برید | ای عفیالله خود نصیب من کلهواری نماند | |
| واندر آن بستان کز او دست خسان را گل رسید | ای عجب گوئی برای چشم من خاری نماند | |
| شرط خاقانی است با جور و جفایش ساختن | خاصه اکنون کاندرین عالم وفاداری نماند |