خاقانی (غزلیات)/نگارینا به صحرا رو که صحرا حله میپوشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (نگارینا به صحرا رو که صحرا حله میپوشد) از خاقانی |
' |
| نگارینا به صحرا رو که صحرا حله میپوشد | ز شادی ارغوان با گل شراب وصل مینوشد | |
| به گل بلبل همی گوید که نرگس میکند شوخی | مگر نرگس نمیداند که خون لاله میجوشد | |
| چه پندم میدهد سوسن که گرد عشق کمتر گرد | مگر سوسن نمیداند که عاشق پند ننیوشد | |
| نثار باغ را گردون به دامن در همی پیچد | گل اندر لکهی زمرد ز حجله رخ همی پوشد | |
| مرو زنهار در بستان که گر خاری به نادانی | سرانگشت تو بخراشد دلم در سینه بخروشد | |
| نگارا گر چنین زیبا میان باغ بخرامی | کلاهت لاله برگیرد قبایت سرو درپوشد | |
| وگر باد صبا در باغ بوی زلف تو یابد | به دل مهرت خرد حالی به صد جان باز نفروشد | |
| خصومت خیزد و آزار و آنگه مردمان گویند | که آن بیعقل را بینید چون با باد میکوشد |