صفحه‌های بدون پیوندهای زبان

پرش به ناوبری پرش به جستجو

این صفحات پیوندی به صفحه‌ای به زبان دیگر نمی‌دارند:

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۶٬۰۵۱ تا #۶٬۱۰۰.

  1. خاقانی (غزلیات)/سر زلفت چو در جولان بیاید
  2. خاقانی (غزلیات)/سر سودای تو را سینه‌ی ما محرم نیست
  3. خاقانی (غزلیات)/سر نیست کز تو بر سر خنجر نمی‌شود
  4. خاقانی (غزلیات)/سر و زر کو که منت یارم جست
  5. خاقانی (غزلیات)/سرمستم و تشنه، آب در ده
  6. خاقانی (غزلیات)/سرهای سراندازان در پای تو اولی‌تر
  7. خاقانی (غزلیات)/سوختم چون بوی برناید ز من
  8. خاقانی (غزلیات)/سینه پر آتشم چو میغ از تو
  9. خاقانی (غزلیات)/شب من دام خورشید است گوئی زلف یار است این
  10. خاقانی (غزلیات)/شد آبروی عاشقان از خوی آتش‌ناک تو
  11. خاقانی (غزلیات)/شمع شب‌ها بجز خیال تو نیست
  12. خاقانی (غزلیات)/شور عشق تو در جهان افتاد
  13. خاقانی (غزلیات)/شوری ز دو عشق در سر ماست
  14. خاقانی (غزلیات)/شوریده کرد ما را عشق پری جمالی
  15. خاقانی (غزلیات)/صبح چون جیب آسمان بگشاد
  16. خاقانی (غزلیات)/صد یک حسن تو نوبهار ندارد
  17. خاقانی (غزلیات)/صید توام فکندی و در خون گذاشتی
  18. خاقانی (غزلیات)/طاقتی کو که به سر منزل جانان برسم
  19. خاقانی (غزلیات)/طبع تو دمساز نیست عاشق دلسوز را
  20. خاقانی (غزلیات)/طبع تو دمساز نیست چاره چه سازم
  21. خاقانی (غزلیات)/طره مفشان که غرامت بر ماست
  22. خاقانی (غزلیات)/طریق عشق رهبر برنتابد
  23. خاقانی (غزلیات)/عافیت کس نشان دهد؟ ندهد
  24. خاقانی (غزلیات)/عالم افروز بهارا که تویی
  25. خاقانی (غزلیات)/عتاب رنگ به من نامه‌ای فرستادی
  26. خاقانی (غزلیات)/عذر از که توان خواست که دلبر نپذیرد
  27. خاقانی (غزلیات)/عشاق بجز یار سر انداز نخواهند
  28. خاقانی (غزلیات)/عشق تو اندر دلم شاخ کنون می‌زند
  29. خاقانی (غزلیات)/عشق تو به هر دلی فرو ناید
  30. خاقانی (غزلیات)/عشق تو به گرد هر که برگردد
  31. خاقانی (غزلیات)/عشق تو دست از میان کار برآورد
  32. خاقانی (غزلیات)/عشق تو قضای آسمانی است
  33. خاقانی (غزلیات)/عشق تو چون درآید شور از جهان برآید
  34. خاقانی (غزلیات)/عشقت آتش ز جان برانگیزد
  35. خاقانی (غزلیات)/عشقت چو درآمد ز دلم صبر بدر شد
  36. خاقانی (غزلیات)/عقل در عشق تو سرگردان بماند
  37. خاقانی (غزلیات)/عقل ز دست غمت دست به سر می‌رود
  38. خاقانی (غزلیات)/عقل ما سلطان جان می‌خواندش
  39. خاقانی (غزلیات)/علم عشق عالی افتاده است
  40. خاقانی (غزلیات)/عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
  41. خاقانی (غزلیات)/عیسی لبی و مرده دلم در برابرت
  42. خاقانی (غزلیات)/غصه‌ی آسمان خورم دم نزنم، دریغ من
  43. خاقانی (غزلیات)/غم بنیاد آب و گل چه خوری
  44. خاقانی (غزلیات)/فتاده‌ام به طلسم کشاکش تقدیر
  45. خاقانی (غزلیات)/فراقت ز خون‌ریز من در نماند
  46. خاقانی (غزلیات)/فرمان ملک چه ساحری ساخت
  47. خاقانی (غزلیات)/فروغ جمالت نظر برنتابد
  48. خاقانی (غزلیات)/فلک در نیکوئی انصاف دادت
  49. خاقانی (غزلیات)/قم بکرة و خذها با کورة الحیات
  50. خاقانی (غزلیات)/لاله رخا سمن برا سرو روان کیستی