خاقانی (غزلیات)/صید توام فکندی و در خون گذاشتی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (صید توام فکندی و در خون گذاشتی) از خاقانی |
' |
| صید توام فکندی و در خون گذاشتی | صیدی ز خون و خاک چرا برنداشتی | |
| وصلت چو دست سوخته میداشتی مرا | در پای هجر سوخته دل چون گذاشتی | |
| میداشتی چو مهرهی مارم به دوستی | دندان مار بر جگرم چون گماشتی | |
| چون طفل، جنگ چند کنی آشتی بکن | کز جنگ طفل زود دمد بوی آشتی | |
| نی نی به زرق مهرهی مارم دگر مبند | بر بازوئی که نام خسانش نگاشتی | |
| خاقانیا درخت وفا کاشتن چه سود | چون بر جفا دهد ز وفایی که کاشتی | |
| صبح تو شام گشت و فلک بر تو چاشت خورد | تو همچنان در هوس شام و چاشتی |