خاقانی (غزلیات)/عقل در عشق تو سرگردان بماند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (عقل در عشق تو سرگردان بماند) از خاقانی |
' |
| عقل در عشق تو سرگردان بماند | چشم جان در روی تو حیران بماند | |
| در ره سرگشتگی عشق تو | روز و شب چون چرخ سرگردان بماند | |
| چون ندید اندر دو عالم محرمی | آفتاب روی تو پنهان بماند | |
| هرکه چوگان سر زلف تو دید | همچو گویی در سر چوگان بماند | |
| هر که سر گم کرد و دل در کار تو | چون سر زلف تو بیسامان بماند | |
| هرکه یکدم آب دندان تو دید | تا ابد انگشت بر دندان بماند | |
| هرکه جست آب حیات از لعل تو | جاودان در ظلمت هجران بماند | |
| گر کسی را وصل دادی بیطلب | دیدم آن در درد بیدرمان بماند | |
| ور کسی را با تو یکدم دست بود | عمرها در هر دو عالم زان بماند | |
| حاصل خاقانی از سودای تو | چشم گریان و دل بریان بماند |