خاقانی (غزلیات)/سرمستم و تشنه، آب در ده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (سرمستم و تشنه، آب در ده) از خاقانی |
' |
| سرمستم و تشنه، آب در ده | آن آتشگون گلاب در ده | |
| در حجلهی جام آسمان رنگ | آن دختر آفتاب در ده | |
| آن خون سیاوش از خم جم | چون تیغ فراسیاب در ده | |
| یاقوت بلور حقه پیش آر | خورشید هوا نقاب در ده | |
| تا ز آتش غم روان نسوزد | آن طلق روان ناب در ده | |
| تا جرعه ادیمگون کند خاک | آن لعل سهیل تاب در ده | |
| مندیش که آب کار ما رفت | آوازهی کار آب در ده | |
| کس در ده نیست جمله مستند | بانگی بده خراب در ده | |
| زلف تو کمند توسنان است | مشکین سر زلف تاب در ده | |
| خاقانی را دمی به خلوت | بنشان و بدو شراب در ده |