خاقانی (غزلیات)/شوری ز دو عشق در سر ماست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (شوری ز دو عشق در سر ماست) از خاقانی |
' |
| شوری ز دو عشق در سر ماست | میدان دل از دو لشکر آراست | |
| از یک نظرم دو دلبر افتاد | وز یک جهتم دو قبه برخاست | |
| خورشید پرست بودم اول | اکنون همه میل من به جوزاست | |
| در مشرق و مغرب دل من | هم بدر و هم آفتاب پیداست | |
| جانم ز دو حور در بهشت است | کارم ز دو ماه بر ثریاست | |
| گر یافتهام دو در عجب نیست | زیرا که دو چشم من دو دریاست | |
| بالله که خطاست هرچه گفتم | والله که هرآنچه رفت سوداست | |
| خاقانی را چه روز عشق است | با این غم روزگار کور است | |
| روزی دارد سیاه چونانک | دشمن به دعای نیم شب خواست |