خاقانی (غزلیات)/عشق تو اندر دلم شاخ کنون میزند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (عشق تو اندر دلم شاخ کنون میزند) از خاقانی |
' |
| عشق تو اندر دلم شاخ کنون میزند | وز دل من صبر را بیخ کنون میکند | |
| از سر میدان دل حمله همی آورد | بر در ایوان جان مرد همی افکند | |
| عشق تو عقل مرا کیسه به صابون زده است | و آمده تا هوش را خانه فروشی زند | |
| دور فلک بر دلم کرد ز جور آنچه کرد | خوی تو نیز از جفا یاری او میکند | |
| با تو ز دست فلک خیره چه نالم از آنک | هست در ستم که پیش پای بره نشکند |