صفحه‌های رده‌بندی‌نشده

پرش به ناوبری پرش به جستجو

نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۴٬۱۰۱ تا #۴٬۱۵۰.

  1. عطار (غزلیات)/دست نمی‌دهد مرا بی تو نفس زدن دمی
  2. عطار (غزلیات)/دستم نرسد به زلف چون شستش
  3. عطار (غزلیات)/دل برای تو ز جان برخیزد
  4. عطار (غزلیات)/دل به امید وصل تو باد به دست می‌رود
  5. عطار (غزلیات)/دل به سودای تو جان در بازد
  6. عطار (غزلیات)/دل بگسل از جهان که جهان پایدار نیست
  7. عطار (غزلیات)/دل خون شد از توام خبر نیست
  8. عطار (غزلیات)/دل درد تو یادگار دارد
  9. عطار (غزلیات)/دل دست به کافری بر آورد
  10. عطار (غزلیات)/دل رفت وز جان خبر ندارم
  11. عطار (غزلیات)/دل ز جان برگیر تا راهت دهند
  12. عطار (غزلیات)/دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم
  13. عطار (غزلیات)/دل ز عشق تو خون توان کردن
  14. عطار (غزلیات)/دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم
  15. عطار (غزلیات)/دل ز میان جان و دل قصد هوات می‌کند
  16. عطار (غزلیات)/دل ز هوای تو یک زمان نشکیبد
  17. عطار (غزلیات)/دل ندارم، صبر بی دل چون کنم
  18. عطار (غزلیات)/دل نظر بر روی آن شمع جهان می‌افکند
  19. عطار (غزلیات)/دل و جانم ببرد جان و دلم
  20. عطار (غزلیات)/دل چه خواهی کرد چون دلبر رسید
  21. عطار (غزلیات)/دل کمال از لعل میگون تو یافت
  22. عطار (غزلیات)/دلا در راه حق گیر آشنایی
  23. عطار (غزلیات)/دلا در سر عشق از سر میندیش
  24. عطار (غزلیات)/دلا دیدی که جانانم نیامد
  25. عطار (غزلیات)/دلا چون کس نخواهد ماند دایم هم نمانی تو
  26. عطار (غزلیات)/دلبرم در حسن طاق افتاده است
  27. عطار (غزلیات)/دلبرم رخ گشاده می‌آید
  28. عطار (غزلیات)/دلم بی عشق تو یک دم نماند
  29. عطار (غزلیات)/دلم در عشق تو جان برنتابد
  30. عطار (غزلیات)/دلم دردی که دارد با که گوید
  31. عطار (غزلیات)/دلم قوت کار می‌برنتابد
  32. عطار (غزلیات)/دلی کامد ز عشق دوست در جوش
  33. عطار (غزلیات)/دلی کز عشق او دیوانه گردد
  34. عطار (غزلیات)/دلی کز عشق تو جان برفشاند
  35. عطار (غزلیات)/دلی کز عشق جانان جان ندارد
  36. عطار (غزلیات)/دلی کز عشق جانان دردمند است
  37. عطار (غزلیات)/دم عیسی است که با باد سحر می‌گذرد
  38. عطار (غزلیات)/دم مزن گر همدمی می‌بایدت
  39. عطار (غزلیات)/دو جهان بی‌توام نمی‌باید
  40. عطار (غزلیات)/دوش آمد زلف تاب داده
  41. عطار (غزلیات)/دوش آمد و ز مسجدم اندر کران کشید
  42. عطار (غزلیات)/دوش آمد و گفت از آن ما باش
  43. عطار (غزلیات)/دوش از سر بیهوشی و ز غایت خودرایی
  44. عطار (غزلیات)/دوش از وثاق دلبری سرمست بیرون آمدم
  45. عطار (غزلیات)/دوش جان دزدیده از دل راه جانان برگرفت
  46. عطار (غزلیات)/دوش درآمد ز درم صبحگاه
  47. عطار (غزلیات)/دوش درون صومعه، دیر مغانه یافتم
  48. عطار (غزلیات)/دوش دل را در بلایی یافتم
  49. عطار (غزلیات)/دوش سرمست به وقت سحری
  50. عطار (غزلیات)/دوش ناگه آمد و در جان نشست