عطار (غزلیات)/دل خون شد از توام خبر نیست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (دل خون شد از توام خبر نیست) از عطار |
' |
| دل خون شد از توام خبر نیست | هر روز مرا دلی دگر نیست | |
| گفتم که دلم به غمزه بردی | گفتا که مرا ازین خبر نیست | |
| زر میخواهی که دل دهی باز | جان هست مرا ولیک زر نیست | |
| مینتوانم سر از تو پیچید | گر هست سر منت وگر نیست | |
| در گلبن آفرینش امروز | از روی تو گل شکفتهتر نیست | |
| پر پرتو روی توست عالم | لیکن چکنم مرا نظر نیست | |
| دین آوردم که نور دین را | بی روی تو ذرهای اثر نیست | |
| کفر آوردم که کافری را | از حلقهی زلف تو گذر نیست | |
| کفر است قلاوز ره عشق | در عشق تو کفر مختصر نیست | |
| جز کافری و سیاهرویی | در عالم عشق معتبر نیست | |
| خاکش بر سر که همچو عطار | در کوی تو همچو خاک در نیست |