عطار (غزلیات)/دوش وقت صبح چون دل دادهای
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (دوش وقت صبح چون دل دادهای) از عطار |
' |
| دوش وقت صبح چون دل دادهای | پیشم آمد مست ترسازادهای | |
| بی دل و دینی سر از خط بردهای | بی سر و پایی ز دست افتادهای | |
| چون مرا از خواب خوش بیدار کرد | گفت هین برخیز و بستان بادهای | |
| من ز ترسازاده چون می بستدم | گشتم از می بستدن دل دادهای | |
| چون شراب عشق در دل کار کرد | دل شد از کار جهان چون سادهای | |
| در زمان زنار بستم بر میان | در صف مردان شدم آزادهای | |
| نیست اکنون در خرابات مغان | پیش او چون من به سر استادهای | |
| نیست چون عطار در دریای عشق | در ز چشم درفشان بگشادهای |