عطار (غزلیات)/دل ندارم، صبر بی دل چون کنم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (دل ندارم، صبر بی دل چون کنم) از عطار |
' |
| دل ندارم، صبر بی دل چون کنم | صبر و دل در عشق حاصل چون کنم | |
| در بیابانی که پایان کس ندید | کاروان بگذشت، منزل چون کنم | |
| همرهان رفتند و من بی روی و راه | دست بر سر پای در گل چون کنم | |
| همچو مرغ نیم بسمل بال و پر | میزنم تا خویش بسمل چون کنم | |
| بر امید قطرهای آب حیات | نوش کردن زهر قاتل چون کنم | |
| چون دلم خون گشت و جان بر لب رسید | چاره جان داروی دل چون کنم | |
| هر کسی گوید که این دردت ز چیست | پیش دارم کار مشکل چون کنم | |
| مبتلا شد دل به جهل نفس شوم | با بلای نفس جاهل چون کنم | |
| نفس، گرگ بد رگ است و سگ پرست | همچو روحالقدس عاقل چون کنم | |
| ناقصی کو در دم خر میزید | از دم عیسیش کامل چون کنم | |
| مدبری کز جرعه دردی خوش است | از می معنیش مقبل چون کنم | |
| چون ز غفلت درد من از حد گذشت | داروی عطار غافل چون کنم |