صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۲٬۷۰۱ تا #۲٬۷۵۰.
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/عمر که بیاو گذشت، ذوق ندیدیم ازو
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/عمری که نه با تست کسش عمر نخواند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/عمریست تا ز دست غمت جامه میدرم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/عنایتیست خدا را به حال ما امروز
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/عیب من نیست که: در عشق تو تیمار کشم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/غیر ازو هر چه هست بازی بود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/فاش گشت آن ماجری، کز مرد و زن پوشیدهام
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/فتنه از چرخ و قیامت ز زمین برخیزد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/فراق روی تو میسوزدم جگر، چه کنم؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/فرش زمردین به زمین در کشیدهاند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/قاصرات الطرف فی حجب الخیام
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/قراری چون ندارد جانم اینجا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/قصهی یار سبک روح نگفتم به گرانان
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/قلندران تهی سر کلاه دارانند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/لاله افیون در شراب انداختست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ما با تو رسم یاری گفتیم اگر شنیدی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ما بغیر از یار اول کس نمیگیریم یار
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ما به ابد میبریم عشق ترا از ازل
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ما تا جمال آن رخ گلرنگ دیدهایم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ما در بر وی خلق فرو بستهایم باز
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ما را چو توانی که ز خود دور فرستی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ما نور چشم مادر این خاک تیرهایم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ما چشم جهانیم، که این راز بدیدیم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مادر غم هجران تو، گر زانکه بمیریم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ماهی، که لبش بجای جانست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ماییم و خراباتی پر بادهی جوشیده
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/ماییم و سرکویی، پر فتنهی ناپیدا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مبارک روز بود امروز، یارا
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مدتی شد تا دل ما صورت آن سرو راست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مدتی من به کام خود بودم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرا از بخت اگر کاری برآید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرا با جمع رندانی که در دیرند ضم کردی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرا حدیث غم یار من بباید گفت
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرا رهبان دیر امشب فرستادست پیغامی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرا سر بلندی ز سودای اوست
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرا مجال نباشد که: یار او باشم
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرا کجا سر زلفت به زیر چنگ آید؟
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرا گر ز وصل تو رنگی برآید
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرادم ار چه نخواهد روا شدن ز شما
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرحبا، ای گل نورسته، که چون سرو روانی
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مرد این ره آن باشد کو به فرق سر خیزد
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مردم شهرم به میخوردن ملامت میکنند
- اوحدی مراغهای (غزلیات)/مردی به هوش بودم و خاطر بجای خویش