اوحدی مراغهای (غزلیات)/غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا) از اوحدی مراغهای |
' |
| غم عشقت، ای پسر، بسوزد همی مرا | ترا گر خبر شدی نبدی غمی مرا | |
| دمم میدهی که: من بیابم دمی دگر | گره بر دمم زدی، رها کن دمی مرا | |
| به نام تو زیستم همه عمر و خود ز تو | نه بر دست نامهای، نه بر لب نمیمرا | |
| مکن بیش ازین ستم، به نیکی گرای هم | چو زخمم به دل رسید، بنه مرهمی مرا | |
| مرا در فراق خود به پرسش عزیز کن | که هرگز نیوفتاد چنین ماتمی مرا | |
| نخواهم به عالمی غمت را فروختن | کز آنجا میسرست چنین عالمی مرا | |
| غم روز هجر تو بگویم یکان یکان | اگر در کف او فتد شبی محرمی مرا | |
| کم و بیش اوحدی چو اندر سر توشد | تو نیز پرسشی بکن به بیش و کمی مرا |