اوحدی مراغهای (غزلیات)/غافل چرایی؟ جانا، ز دردم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (غافل چرایی؟ جانا، ز دردم) از اوحدی مراغهای |
' |
| غافل چرایی؟ جانا، ز دردم | رحمت کن آخر بر روی زردم | |
| خونم بریزی هر روز، چون من | داد از تو خواهم، گویی چه کردم؟ | |
| در دام حسنت جز دم ندیدم | وز خوان عشقت جز خون نخوردم | |
| نقش غمم چون بر دل نوشتی | من نامهی خود در مینوردم | |
| خاک نسیمت گردم به زاری | باشد که آرد پیش تو گردم | |
| ای باد مشکین، گر میتوانی | بویی بیاور زان باغ وردم | |
| تا دیدهی من دید آن صنم را | گر اوحدی را، دیدم نه مردم |