اوحدی مراغهای (غزلیات)/فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود) از اوحدی مراغهای |
' |
| فتنه بود آن چشم و ابرو نیز یارش میشود | شکرست آن لعل و دلها زان شکارش میشود | |
| گنج حسن و دلبری زیر نگین لعل اوست | لا جرم دل در سر زلف چو مارش میشود | |
| بارها از بند او آزاد کردم خویش را | باز دل در بند زلف تابدارش میشود | |
| بیدلی را عیب کردم در غم او، عقل گفت: | چون کند مسکین؟ که از دست اختیارش میشود | |
| طالب گل مدعی باشد که رخ درهم کشد | ورنه وقت چیدن اندر دیده خارش میشود | |
| عاشق بیچاره راز خویش میپوشد، ولی | راز دل پیدا ز چشم اشکبارش میشود | |
| اوحدی آشفته شد تا آن نگار از دست رفت | رخ به خون دل ز بهر آن نگارش میشود |