صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۶٬۲۰۱ تا #۶٬۲۵۰.
- خاقانی (قصاید)/آمد دواسبه عید و خزان شد علم برش
- خاقانی (قصاید)/آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد
- خاقانی (قصاید)/آن مه نو بین که آفتاب برآورد
- خاقانی (قصاید)/آن پیر ما که صبح لقائی است خضر نام
- خاقانی (قصاید)/آوازهی رحیل شنیدم به صبحگاه
- خاقانی (قصاید)/از آن قبل که سر عالم بقا دارم
- خاقانی (قصاید)/از سر زلف تو بوئی سر به مهر آمد به ما
- خاقانی (قصاید)/از همه عالم شدهام بر کران
- خاقانی (قصاید)/از همه عالم کران خواهم گزید
- خاقانی (قصاید)/الامان ای دل که وحشت زحمت آورد الامان
- خاقانی (قصاید)/الصبوح الصبوح کامد کار
- خاقانی (قصاید)/الصبوح ای دل که جان خواهم فشاند
- خاقانی (قصاید)/الوداع ای کعبه کاینک وقت هجران آمده
- خاقانی (قصاید)/امروز مال و جاه خسان دارند
- خاقانی (قصاید)/اکنون که گشاد گل گریبان
- خاقانی (قصاید)/ای با دل سودائیان عشق تو در کار آمده
- خاقانی (قصاید)/ای با دل سوداییان عشق تو در کار آمده
- خاقانی (قصاید)/ای باغ جان که به ز لبت نوبری ندارم
- خاقانی (قصاید)/ای تیر باران غمت، خون دل ما ریخته
- خاقانی (قصاید)/ای در حرمت نشان کعبه
- خاقانی (قصاید)/ای در دل سودائیان، از غمزه غوغا داشته
- خاقانی (قصاید)/ای در عجم سلالهی اصل کیان شده
- خاقانی (قصاید)/ای دل به سر مویی آزاد نخواهی شد
- خاقانی (قصاید)/ای رای تو صیقل اختران را
- خاقانی (قصاید)/ای شحنهی شش جهات عالم
- خاقانی (قصاید)/ای صفت زلف تو غارت ایمان ما
- خاقانی (قصاید)/ای عندلیب جانها طاووس بسته زیور
- خاقانی (قصاید)/ای قبلهی جان کجات جویم
- خاقانی (قصاید)/ای لب و خالت بهم طوطی و هندوستان
- خاقانی (قصاید)/ای لب و زلفین تو مهره و افعی بهم
- خاقانی (قصاید)/ای نایب عیسی از دو مرجان
- خاقانی (قصاید)/ای نهان داشتگان موی ز سر بگشایید
- خاقانی (قصاید)/ای پردهی معظم بانوی روزگار
- خاقانی (قصاید)/ای پنج نوبه کوفته در دار ملک لا
- خاقانی (قصاید)/ای کعبهی جهان گرد، وی زمزم رسن در
- خاقانی (قصاید)/ایام خط فتنه به فرق جهان کشید
- خاقانی (قصاید)/این آتشین کاسه نگر، دولاب مینا داشته
- خاقانی (قصاید)/این تویی کز غمزه غوغا در جهان انگیخته
- خاقانی (قصاید)/این پرده کاسمان جلال آستان اوست
- خاقانی (قصاید)/اینک مواقف عرفات است بنگرش
- خاقانی (قصاید)/با آنکه به موی مانم از غم
- خاقانی (قصاید)/باز از تف زرین صدف، شد آب دریا ریخته
- خاقانی (قصاید)/بانوی تاجدار مرا طوقدار کرد
- خاقانی (قصاید)/بخ بخ ای بخت و خه خه ای دل دار
- خاقانی (قصاید)/بردار زلفش از رخ تا جان تازه بینی
- خاقانی (قصاید)/بس بس ای طالع خاقانی چند
- خاقانی (قصاید)/بس وفا پرورد یاری داشتم
- خاقانی (قصاید)/به جوی سلامت کس آبی نبیند
- خاقانی (قصاید)/به خراسان شوم انشاء الله
- خاقانی (قصاید)/به درد دلم کاشنائی نبینم