خاقانی (غزلیات)/یک نظر دوش از شکنج زلف او دزدیدهام
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (غزلیات) (یک نظر دوش از شکنج زلف او دزدیدهام) از خاقانی |
' |
| یک نظر دوش از شکنج زلف او دزدیدهام | زیر هر تار صد شکنجی جهان جان دیدهام | |
| دوش از آن سودا که جانم ز آن میان گوئی کجاست | مرغ و ماهی آرمید و من نیارامیدم | |
| بیمیانجی زبان و زحمت گوش آن زمان | لابهها بنمودهام لبیکها بشنیدهام | |
| گوهری کز چشم من زاد آفتاب روی تو | هم به دست اشک در پای غمش پاشیدهام | |
| از نحیفی همچو تار رشتهام در عقد او | لاجرم هم بستر اویم وز او پوشیدهام | |
| گرچه آن خوش لب جهان خرمی را برفروخت | من به دندان محنت او را به جان بخریدهام | |
| او مرا بیزحمت من دوست دارد زین قبل | دشمن خاقانیم تا مهر او بگزیدهام |