خاقانی (قصاید)/الصبوح ای دل که جان خواهم فشاند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (الصبوح ای دل که جان خواهم فشاند) از خاقانی |
' |
| الصبوح ای دل که جان خواهم فشاند | دست هستی بر جهان خواهم فشاند | |
| پیش مرغان سر کوی مغان | دانهی دل رایگان خواهم فشاند | |
| دیده میپالای و گیتی خاک پای | جرعههای این بر آن خواهم فشاند | |
| اشک در رقص است و ناله در سماع | بر سماع و رقص جان خواهم فشاند | |
| بر سر خاک از جفای آسمان | خاک هم بر آسمان خواهم فشاند | |
| دوستان چون از نفاق آگندهاند | آستین بر دوستان خواهم فشاند | |
| دشمنان چون بر غمم بخشودهاند | بر سر دشمن روان خواهم فشاند | |
| کیسهای کز زندگی بردوختم | بر زمانه هر زمان خواهم فشاند | |
| هر زری کز خاک بیزی یافتم | بر سراین خاکدان خواهم فشاند | |
| هر سحر خاقانی آسا بر فلک | ناوک آتش فشان خواهم فشاند | |
| این ستارهی دری و در دری | بر همام بحرسان خواهم فشاند | |
| این زر اکسیر نفس ناطقه | بر سر صدر زمان خواهم فشاند | |
| این دو طفل نوری اندر مهد چشم | بر بزرگ خردهدان خواهم فشاند | |
| این سه گنج نفس از قصر دماغ | بر امام انس و جان خواهم فشاند | |
| این چهار اجساد کان کائنات | بر مراد کن فکان خواهم فشاند | |
| کس چه داند کاین نثار از بهر کیست | تا نگویم بر فلان خواهم فشاند | |
| بر جلال و مجد مجد الدین خلیل | در مدحت بیکران خواهم فشاند | |
| هر شکر کز لفظ او برچید سمع | هم بر آن لفظ و بنان خواهم فشاند | |
| هر گهر کز کلک او دزدید طبع | هم بر آن کلک و بنان خواهم فشاند | |
| داورم کی دست فرماید برید | کانچه دزدیدم همان خواهم فشاند | |
| شرع را گنج روان از کلک اوست | عقل بر گنج روان خواهم فشاند | |
| ملک را حرز امان از رای اوست | روح بر حرز امان خواهم فشاند | |
| گر خضر گردم بر آن غمر الردا | هم ردا هم طیلسان خواهم فشاند | |
| ور ملک باشم بر آن عیسی نفس | سبحهی پروین نشان خواهم فشاند | |
| زیر پای اسبش ار دستم رسد | افسر نوشین روان خواهم نشاند | |
| قحط دانش را به اعجاز ثناش | من و سلوی از لسان خواهم فشاند | |
| چون کند پروانه جان افشان به شمع | من بر او جان همچنان خواهم فشاند | |
| خود کیم من وز سگان کیست جان | تا بر آن فخر جهان خواهم فشاند | |
| ابلهم تا فضلهی مء الحمیم | بر لب حوض جنان خواهم فشاند | |
| گمرهم تا بر سر بیت الحرام | آب دست پیلبان خواهم فشاند | |
| حشنیم تا ریزهی ریم آهنی | بر سر تیغ یمان خواهم فشاند | |
| یا نحوس کید قاطع را ز جهل | بر سعود شعریان خواهم فشاند | |
| یا سم گوساله و دنبال گرگ | بر سر طور و شبان خواهم فشاند | |
| یا کلاهی کز گیا بافد شبان | بر سر تاج کیان خواهم فشاند | |
| یا دم الحیضی که از خرگوش ریخت | بر سر شیر ژیان خواهم فشاند | |
| یا غبار لاشهی دیو سفید | بر سوار سیستان خواهم فشاند | |
| یا لعاب اژدهای حمیری | بر درفش کاویان خواهم فشاند | |
| اینت جهل ار فضلهی گوی جعل | بر مد مدهمتان خواهم فشاند | |
| اینت کفر ار گرد نعلین یزید | بر یل خیبر ستان خواهم فشاند | |
| گر چه در حلق سماکین افکنم | چون کمند امتحان خواهم فشاند | |
| ور چه پر تیر گردون بشکنم | چون خدنگی از کمان خواهم فشاند | |
| لیک با تیغ یقین او سپر | بر سر آب گمان خواهم فشاند | |
| پیش کلک دور باش آساش تیغ | بر سر خاک هوان خواهم فشاند | |
| در حضورش لالی آرم در زبان | نه لالی از زبان خواهم فشاند | |
| پیش نطقش کبم آرم از دهان | خاک توبه بر دهان خواهم فشاند | |
| بیضه چون طاوس نر خواهم گشاد | وز برون آشیان خواهم فشاند | |
| عقد نظمش کبم آرم از دهان | بر سر شاه اخستان خواهم فشاند | |
| زیور نثرش فرو خواهم گسست | بر شه صاحب قران خواهم فشاند | |
| بر خط دستش که هند و چین در اوست | هفت گنج شایگان خواهم فشاند | |
| چون به هندوچین او دستم رسد | دست بر چیپال و خان خواهم فشاند | |
| بر سه تشریفش که خواندم یک به یک | هر دو ساعت چارکان خواهم فشاند | |
| هست هر سه چار خوان و هشت خلد | من سه جان بر چار خوان خواهم فشاند | |
| چون از آن خوان لقمهای خواهم چشید | بر سگ کهف استخوان خواهم فشاند | |
| باد چون جان جاودان عمرش که من | جان بر او هم جاودان خواهم فشاند |