خاقانی (قصاید)/آمد بهار و بخت که عشرت فزا شود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (آمد بهار و بخت که عشرت فزا شود) از خاقانی |
' |
| آمد بهار و بخت که عشرت فزا شود | از هر طرف هزار گل فتح وا شود | |
| گلشن شود نشیمن سلطان نوبهار | چون بهر شاه تخت مرصع بنا شود | |
| کان زر و جواهر بحر در و گهر | شد جمع تا نشیمن بحر سخا شود | |
| برگش زمرد است و گلش لعل آبدار | گلزار تخت شه که بر آب بقا شود | |
| توران سزد به پادشهی کز سر پری | لعلی به صد هزار بدخشان بها شود | |
| شد وقت کز نسیم قدوم بهار ملک | در باغ تخت غنچهی یاقوت وا شود | |
| عید قدم مبارک نوروز مژده داد | کامسال تازه از پی هم فتحها شود | |
| عید مبارک است کزان پای بخت شاه | چون شاهدان ز خون عدو پرحنا شود | |
| خاقانی عید آمد و خاقان به یمن خود | هر کار کز خدای بخواهد روا شود |