خاقانی (قصاید)/ایام خط فتنه به فرق جهان کشید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | خاقانی (قصاید) (ایام خط فتنه به فرق جهان کشید) از خاقانی |
' |
| ایام خط فتنه به فرق جهان کشید | لنتفلحوا به ناصیهی انس و جان کشید | |
| دلها به نیل رنگرزان درکشید از آنک | غم داغ گازرانه بر اهل جهان کشید | |
| بر بوی یک نفس که همه ناتوانی است | ای مه چه گویی این همه محنت توان کشید | |
| هربار غم که در بنهی غیب سفته بود | دست قضا به بنگه آخر زمان کشید | |
| آزاده غرق غصه و سفله ز موج غم | آزاد رست و رخت امان بر کران کشید | |
| دریاست روزگار که هر گوش ماهیی | افکند بر کنار و صدف در میان کشید | |
| بس دل که چرخ سای و ستاره فسای بود | چرخش کمین گشاد و ستاره کمان کشید | |
| روز جهان کرا نکند دیدن ای فتی | خورشید چشم شب پره را میل از آن کشید | |
| از پای پیل حادثهوار است و دست برد | هرکس که اسب عافیتی زیر ران کشید | |
| خاقانیا نه طفلی ازین خاک توده چند | مرد آنکه خط نسخ بر این خاکدان کشید |