صفحههای بدون پیوندهای زبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
این صفحات پیوندی به صفحهای به زبان دیگر نمیدارند:
نمایش در پائین تا ۵۰ نتیجه در محدودهٔ #۳۳٬۷۵۱ تا #۳۳٬۸۰۰.
- عطار (غزلیات)/پی آن گیر کاین ره پیش بردست
- عطار (غزلیات)/پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد
- عطار (غزلیات)/پیر ما بار دگر روی به خمار نهاد
- عطار (غزلیات)/پیر ما میرفت هنگام سحر
- عطار (غزلیات)/پیر ما وقت سحر بیدار شد
- عطار (غزلیات)/پیش رفتن را چو پیشان بستهاند
- عطار (غزلیات)/پیشگاه عشق را پیشان که یافت
- عطار (غزلیات)/چاره نیست از توام چه چاره کنم
- عطار (غزلیات)/چارهی کار من آن زمان که توانی
- عطار (غزلیات)/چشم از پی آن دارم تا روی تو میبینم
- عطار (غزلیات)/چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است
- عطار (غزلیات)/چند باشم در انتظار تو من
- عطار (غزلیات)/چند جویی در جهان یاری ز کس
- عطار (غزلیات)/چه دانستم که این دریای بی پایان چنین باشد
- عطار (غزلیات)/چه رخساره که از بدر منیر است
- عطار (غزلیات)/چه سازم که سوی تو راهی ندارم
- عطار (غزلیات)/چه سازی سرای و چه گویی سرود
- عطار (غزلیات)/چه شاهدی است که با ماست در میان امشب
- عطار (غزلیات)/چه عجب کسی تو جانا که ندانمت چه چیزی
- عطار (غزلیات)/چه مقصود ار چه بسیاری دویدیم
- عطار (غزلیات)/چو از جیبش مه تابان برآید
- عطار (غزلیات)/چو به خنده لب گشایی دو جهان شکر بگیرد
- عطار (غزلیات)/چو تاب در سر آن زلف دلستان فکند
- عطار (غزلیات)/چو ترک سیم برم صبحدم ز خواب درآمد
- عطار (غزلیات)/چو جان و دل ز می عشق دوش جوش بر آورد
- عطار (غزلیات)/چو خود را پاک دامن می ندانم
- عطار (غزلیات)/چو خورشید جمالت جلوهگر شد
- عطار (غزلیات)/چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود
- عطار (غزلیات)/چو دریا شور در جانم میفکن
- عطار (غزلیات)/چو طوطی خط او پر بر آورد
- عطار (غزلیات)/چو قفل لعل بر درج گهر زد
- عطار (غزلیات)/چو نقاب برگشائی مه آن جهان برآید
- عطار (غزلیات)/چو پیشهی تو شیوه و ناز است چه تدبیر
- عطار (غزلیات)/چون باد صبا سوی چمن تاختن آورد
- عطار (غزلیات)/چون به اصل اصل در پیوسته بیتو جان توست
- عطار (غزلیات)/چون تتق از روی آن شمع جهان برداشتند
- عطار (غزلیات)/چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود
- عطار (غزلیات)/چون خط شبرنگ بر گلگون کشی
- عطار (غزلیات)/چون دربسته است درج ناپدیدش
- عطار (غزلیات)/چون دلبر من سبز خط و پسته دهان است
- عطار (غزلیات)/چون روی بود بدان نکویی
- عطار (غزلیات)/چون ز مرغ سحر فغان برخاست
- عطار (غزلیات)/چون زلف بیقرارش بر رخ قرار گیرد
- عطار (غزلیات)/چون زلف تاب دهد آن ترک لشکریم
- عطار (غزلیات)/چون سیمبران روی به گلزار نهادند
- عطار (غزلیات)/چون شدستی ز من جدا صنما
- عطار (غزلیات)/چون شراب عشق در دل کار کرد
- عطار (غزلیات)/چون عشق تو داعی عدم شد
- عطار (غزلیات)/چون قصهی زلف تو دراز است چگویم
- عطار (غزلیات)/چون لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی