عطار (غزلیات)/چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود) از عطار |
' |
| چو در غم تو جز جان چیزی دگرم نبود | پیش تو کشم کز تو غمخوارترم نبود | |
| پروانه تو گشتم تا بر تو سرافشانم | خود چون رخ تو بینم پروای سرم نبود | |
| پیش نظرم عالم چون روز قیامت باد | آن روز که بر راهت دایم نظرم نبود | |
| گفتم خبری گویم با تو ز دل زارم | اما چو تو را بینم از خود خبرم نبود | |
| گفتم که ز تیرت تیز از چشم تو بگریزم | چون تیر بپیوندد کنج گذرم نبود | |
| در عشق تو صد همدم تیمار برم باید | تنها چکنم چون کس تیمار برم نبود | |
| گفتی که به زر گردد کار تو چو آب زر | جانی بکنم آخر گر آن قدرم نبود | |
| تو چاره کارم کن تا از رخ همچون زر | تدبیر کنم وجهی گر هیچ زرم نبود | |
| بوسی ندهی جانا تا جان نستانی تو | هر دم ز پی بوسی جانی دگرم نبود | |
| عطار ستمکش را دل بود به تو رهبر | دردا که چو دل خون شد کس راهبرم نبود |