عطار (غزلیات)/چون شراب عشق در دل کار کرد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (چون شراب عشق در دل کار کرد) از عطار |
' |
| چون شراب عشق در دل کار کرد | دل ز مستی بیخودی بسیار کرد | |
| شورشی اندر نهاد دل فتاد | دل در آن شورش هوای یار کرد | |
| جامهی دریوزه بر آتش نهاد | خرقهی پیروزه را زنار کرد | |
| هم ز فقر خویشتن بیزار شد | هم ز زهد خویش استغفار کرد | |
| نیکوییهایی که در اسلام یافت | بر سر جمع مغان ایثار کرد | |
| از پی یک قطره درد درد دوست | روی اندر گوشهی خمار کرد | |
| چون ببست از هر دو عالم دیده را | در میان بیخودی دیدار کرد | |
| هستی خود زیر پای آورد پست | وز بلندی دست در اسرار کرد | |
| آنچه یافت از یاری عطار یافت | وآنچه کرد از همت عطار کرد |