عطار (غزلیات)/چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | عطار (غزلیات) (چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود) از عطار |
' |
| چون تو جانان منی جان بی تو خرم کی شود | چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود | |
| گر جمال جانفزای خویش بنمایی به ما | جان ما گر در فزاید حسن تو کم کی شود | |
| دل ز من بردی و پرسیدی که دل گم کردهای | این چنین طراریت با من مسلم کی شود | |
| عهد کردی تا من دلخسته را مرهم کنی | چون تو گویی یا کنی این عهد محکم کی شود | |
| چون مرا دلخستگی از آرزوی روی توست | این چنین دل خستگی زایل به مرهم کی شود | |
| غم از آن دارم که بی تو همچو حلقه بر درم | تا تو از در در نیایی از دلم غم کی شود | |
| خلوتی میبایدم با تو زهی کار کمال | ذرهای همخلوت خورشید عالم کی شود | |
| نیستی عطار مرد او که هر تر دامنی | گر به میدان لاشه تازد رخش رستم کی شود |